شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
275
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
فظيع « 1 » ، * 4 / 1 سانح * 5 / 1 گردد « 2 » و تا غايت « 3 » در تلافى و تدارك آن اهمال رود و نسبت تاخير و تقصير به آنها كرد كه در انهاء توقف نموده بودند و از اعلام حال غافل بوده « 4 » و هم در روز لشكرى كه از رمل قفار و ورق اشجار فزون بود ؛ عرض داد و نخست آهنگ ديار عرب « 5 » كرد و خلقى نامعدود از ايشان به قتل آورده ، بعضى را به زندگى كتفها بشكافت و سوراخ كرد و به دوالهاى محكم درهم كشيد و او را شاپور ذو الأكتاف از اين جهت خواندند « 6 » . * 2 و در اثناى آن گرفت و گير ، چند قبيله كه از مكاوحت با وى برى الساحة بودند ، بيامدند و زنهار خواستند و ايشان را زنهار داد و هر قومى را به جايى فرستاد . بنى بكر بن وائل و بنى حنظله را [ كه ] با يكديگر موافقتى « 7 » داشتند به طرف بصره و اهواز روانه كرد و مثال داد تا آن زمين مرعى و مخيم ايشان باشد و بحرين و نواحى « 8 » تهامه بر بنى ثعلبه مقرر و مسلم داشت و بنى قيس و بنى تميم را فرمود كه در سواحل عمان و يمن وطن سازند و گله و رمه و رخت و بنه آنجا كشند . و چون از كار اعراب دل فارغ كرد و چاهها كه در راهها ساخته بودند و مشرب و مصنع * 1 / 2 جز آن نداشتند ، بينباشت و از منازل و مراحل ايشان رسوم و اطلال نگذاشت دل بر امضاى عزيمت به طرف قيصر و مسخر گردانيدن آن مرز و كشور بنهاد و با تنى چند از خواص لشكر خويش كه مقدمة الجيش بودند ، متوجه روم شد و فرمان داد كه بقاياى سپاه بر در آق سراى از بلاد روم كه مخيم قيصر است ، به ما پيوندند و شاپور چون بدان ولايت رسيد ، آوازه درانداخت كه من رسول شاپورم و هنگام وصول به يكديگر از آنجا كه فراست ضمير و الهام خاطر ملوك است ، قيصر او را بشناخت و حالى به گرفتن او اشارت كرد و به موكلان بىرحم سپرد تا او را به قلعه بردند و در چرم
--> ( 1 ) - ج : قبيح . ( در حاشيه فطبع ) . ( 2 ) - ج : شود . ( 3 ) - ج : + جهد . ( 4 ) - ب : مانده . ج : - بوده . ( 5 ) - ج : غرب . ( 6 ) - ج : گويند ( 7 ) - ب : مواثقتى . ( 8 ) - ج : - نواحى .